جستجوی این وبلاگ

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

خداحافظی




امروز صبح موقع دویدن ، یاد یه ماجرای بامزه افتادم و پیش خودم گفتم : یادم باشه اینو توی وبلاگم بنویسم !
درست همون موقع به خودم گفتم : سمیرا ! یعنی‌ چی‌ واقعا ؟! بنویسی که چی‌ بشه ؟! نه که حالا خیلی‌ هم توی روز وقت اضافه میاری !!! ......
بعد دوباره با خودم فکر کردم : ولی‌ آخه دوستام چی‌ ؟ دلم براشون تنگ میشه خب .....
و بعد به خودم گفتم : آخه چرا باید دلت تنگ بشه ؟! مگه قراره از دستشون بدی ؟! تو که بیشتر موقع‌ها دوستهای باحال وبلاگیت رو آن‌لاین میبینی‌ و با هم تا نفس دارین میچتین ! ..... تازه توی فرندز لیست فیس بوکت هم هستند و اونجا هم میتونی‌ جویای حالشون باشی‌ .... تازشم شماره تلفن هم رو هم دارین ..... پس دیگه مشکلی‌ نیس
.
.
.
دیدم راست میگم خب ! برا همین هم تصمیم گرفتم که فعلا یه مدتی‌ ننویسم . شاید بعدا نظرم عوض شد و نوشتم ولی‌ در حال حاضر این درس خوندن اعصاب مصاب نذاشته برام

دوستتون دارم و میدونم که گمتون نخواهم کرد . اونایی که توی لیست دوستام در مسنجر یا فیس بوک نیستند ، اگه خواستند یه ندا بدن تا ادشون کنم




تا یه وقت دیگه